عجیب

دی ۲۲م, ۱۳۹۰

عجیب است.

این جا جای عجیبی است. دانشمندانش را می کشند چون تهدیدی برای حقوق بشر هستند. برای بازیگران زنش که “از حجاب متنفر اند” سوت می کشند چون هنرمندان برجسته ای هستند. عمامه دار هایش را مسخره می کنند چون نادان اند. پای صحبت کراواتی هایش می نشینند چون متمدن و فرهیخته اند. ریش دارهایش را هو می کنند چون عقب مانده اند. به زیرابرو برداشته هایش احترام می گذارند چون تحصیل کرده اند. به چادری هایش محل نمی گذارند چون اُمُل اند. از ماتیک زده هایش خوششان می آید چون متمدن اند. انقلابی اش را مسخره می کنند چون در عهد قجر جا مانده. غرب زده اش را به کنفراس دعوت می کنند چون امروزی است. با حیایش را متحجر می دانند، بی بند و بارش را آزادی خواه. مراسم عزاداری اش را غم و غصه ی اضافی می دانند، جشن مختلطش را شادی سالم. حافظ قرآنش را علاف می نامند، خواننده ی زیرزمینی اش را چهره ی سال. دفاع از خاک ها و مرز هایش را عملیات تروریستی می دانند، کشتار در کشورهای همسایه اش را کمک به مردم آن جا.

فرماندهانش را سوژه ی فوری برای ترور می دانند، کسی که آمده در خاک هایش جاسوسی کرده مظلوم و به دام افتاده. فرزندان شهیدانش را فرصت طلب و مرده خور می نامند، پسر شاه مخلوعش را صاحب مملکت. نصیحت مراجع تقلیدش را فراموش می کنند، عکس رقاص فراری اش را می اندازند روی تیشرت. خمینی اش می کنند توی قاب عکس، اوباما را پدری دلسوز برای آن می دانند.

حقا که عجیب است.

و انگار همه فراموش کرده اند ایران، سرزمین آریایی ها نیست، سرزمین سلمان ها است. سلمانی که از اهل بیت بود…

در مورد این سرزمین عجیب، تنها یک حرف است، و آن همان حرفی که خمینی کبیر گفت: ایران موجودی الهی است که بر بال فرشتگان نشسته است.

ارسال شده در وبلاگ قدیمی | نظرات (۰)

گذاشتن یک پاسخ