فروردین ۲۷ام, ۱۳۹۵
خیلی خوب می شود که امسال هم برویم اعتکاف. منتهی فهیمه نیست که با مهسا سه تایی نصفه شب بنشینیم گوجه سبز بخوریم و بلند بلند بخندیم و فهیمه سوزنش را روی وسایل حورا گم و گور کند. از آن جمع متشکل از کامپیوتری ها و فیزیکی ها، حالا خیلی ها عروس شده اند و دیگر منطقه ما تبدیل به گعده ی دائم ازدواج نمی شود. اما خیلی خوب می شود که باز هم برویم اعتکاف. کمی آن طرف تر از دانشکده شلوغمان، برویم توی مسجد و هی نماز بخوانیم و قرآن بخوانیم و روزه بگیریم و سخنرانی گوش بدهیم. توی حوض وضوخانه مسواک بزنیم و با چراغ قوه روی آن هایی که نماز شب می خوانند نور بیندازیم. درگیر زن جلویی مان بشویم که کتاب علمی می خواند و شماره هایمان را می گیرد و به مشکلات زن کناری با شوهر دکترش گوش بدهیم. خیلی خوب می شود که برویم اعتکاف و چند روزی بی خیال شبکه و سیگنال و آز سیستم عامل و محاسبات و تحلیل طراحی سیستم ها بشویم. به جایش حرف های فلسفی بزنیم و مدام از خودمان بپرسیم که داریم توی زندگی مان چه کار می کنیم. با آب قمقه وضو بگیریم و به هم دیگر بگوییم که چه قدر از آن چه دوست داشتیم فاصله داریم. چه قدر خودمان نیستیم و چه قدر دلمان می خواهد جرئت این را داشته باشیم که از فردا جور دیگری زندگی کنیم. خیلی خوب میشود که امسال هم برویم اعتکاف و بعدش دوباره با مهسا برای اعتکاف بعدی لحظه شماری کنیم.
ارسال شده در وبلاگ | نظرات (1)
اردیبهشت ۷ام, ۱۳۹۵ در ۱۲:۲۲ ق.ظ
انقدر که بعد از اعتکاف تونستم عوض شم بعد هیچی نتونستم..
#حقیقــــت