شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۵
بیشتر مسیر، یک خانواده یمنی در کنار ما راه میآمدند. مردشان جلو میرفت و سه زن پشت سرش. مرد عربی حرف می زد و زیاد میخندید. اگر در جایی ازدحام ما را جدا میکرد، باز خودشان را به کنار ما میرساندند.
در انبوه جمعیت سفیدپوش.
ارسال شده در وبلاگ | نظرات (0)
گذاشتن یک پاسخ