شهریور ۲۱ام, ۱۳۹۵
مردی که یک پا نداشت، عقبتر ایستاده بود تا جمعیت کنار بروند و آب بخورد. یک لیوان آب به اون دادم. همه به هم، آب میدادند.
ارسال شده در وبلاگ | نظرات (0)
نام (required)
پست الکترونیک (منتشر نخواهد شد) (required)
وب سایت
من فقط دربارهی جهانی که در آن زندگی میکنیم نمینویسم، بلکه دربارهی جهانی هم که میتوانیم یا باید در آن زندگی کنیم مینویسم، جهان خیال.
تیم اوبراین