آبان ۳ام, ۱۳۹۲
تنها خدمتی که می توانست به خودش بکند این بود که شب ها سریال تماشا کند و به دوستان قدیمی اش بگوید که برایش شعر های قشنگ پیامک کنند.
ارسال شده در وبلاگ | نظرات (6)
ناگهان آن روزها را باد برد، روزهایی را که گل می کاشتیم… روزهایی که کلاه باد را از سرش با خنده برمی داشتیم..
و گاهی روی شیشه های بخار کرده اتوبوس بنویسد”خدانگهدار”
سریال مورد علاقه ات هم که امشب تموم شد ….حالا دیگه ماییم و این نیم ترم های کذایی تالاری ……
من یه پیشنهاد خعلی خوب دیگه هم دارم !
پیامکی میگم بهت ! 😉 😀
سلام دوستم …… این هفته دیگه اصلا ندیدمت ….. راستش رو بگو کجا بودی ……
سلام و درود ….. سیده زهرا: سلام و درود!!
نام (required)
پست الکترونیک (منتشر نخواهد شد) (required)
وب سایت
من فقط دربارهی جهانی که در آن زندگی میکنیم نمینویسم، بلکه دربارهی جهانی هم که میتوانیم یا باید در آن زندگی کنیم مینویسم، جهان خیال.
تیم اوبراین
آبان ۴ام, ۱۳۹۲ در ۱۲:۴۶ ق.ظ
ناگهان آن روزها را باد برد، روزهایی را که گل می کاشتیم…
روزهایی که کلاه باد را از سرش با خنده برمی داشتیم..
آبان ۶ام, ۱۳۹۲ در ۱۰:۳۴ ب.ظ
و گاهی روی شیشه های بخار کرده اتوبوس بنویسد”خدانگهدار”
آذر ۸ام, ۱۳۹۲ در ۱۲:۱۵ ق.ظ
سریال مورد علاقه ات هم که امشب تموم شد ….حالا دیگه ماییم و این نیم ترم های کذایی تالاری ……
آذر ۱۰ام, ۱۳۹۲ در ۹:۳۷ ب.ظ
من یه پیشنهاد خعلی خوب دیگه هم دارم !
پیامکی میگم بهت ! 😉 😀
آذر ۱۹ام, ۱۳۹۲ در ۱۰:۵۲ ب.ظ
سلام دوستم …… این هفته دیگه اصلا ندیدمت ….. راستش رو بگو کجا بودی ……
دی ۲۵ام, ۱۳۹۲ در ۲:۴۶ ق.ظ
سلام و درود
…..
سیده زهرا: سلام و درود!!