بیلیارد در ارتفاع ۶۰ متری پایتخت

دی ۵ام, ۱۳۹۲

بله، این ماشین مال یک خانم دکتر است که صبح ها با آن می رفته باشگاه شب ها برمی گشته. آن هم فقط یک سال. عید پارسال از خودم خریدش و حالا آمده گذاشته برای فروش. روی این حساب زیاد کار نکرده. این خانم دکتر که می گویم، البته دکتر نیست. نه این که پزشک نباشد، از این ها که دکترا دارند هم نیست. اصلا لیسانس هم ندارد چه برسد به دکترا. مثل این که فقط یک سال دانشگاه درس خوانده. بعدش ول کرده و شده زن یک دکتر. به خاطر همین بهش می گویند خانم دکتر. اما اگر زن دکتر نمی شد هم خودش بالاخره دکتر می شد. چون این که درسش را ول کرده از بی عرضگی و بی علاقگی اش نبوده. حتی مثل این که اصلا درسش هم خیلی خوب بوده. یک دانشگاه خیلی خوب درس می خوانده. من درست نمی دانم. این ها را هم از بقیه شنیده ام. گو این که دکتر مجبورش کرده دانشگاه را ول کند. دلیلش را هم نمی دانم. بله، هر روز با این ماشینش می رفته باشگاه و شب ها برمی گشته. اما نه که فکر کنی باشگاه بدن سازی و این حرف ها. خانم دکتر اصلا در قید این حرف ها نیست. این باشگاهی که می گویم، باشگاه بیلیارد است. یک باشگاه جمع و جور و خصوصی. خصوصی که می گویم نه که مال خودش و فامیل هایش باشد. یعنی درش مثل طویله باز نیست که هر کس سرش را بیندازد پایین و برود تو. من که نرفته ام. اما می گویند قانون و تشکیلات دارد. نه این که خانم دکتر خودش آن جا را می چرخاندــبله خودش می چرخاند، همه مثل تو اولش تعجب می کنندــنمی تواند هر کسی را راه بدهد. بالاخره بین این هایی که مشتری چنین باشگاه هایی هستند آدم ناجور زیاد پیدا می شود.
بله، خانم دکتر یک سال با این ماشینش می رفته باشگاه. لابد می پرسی حالا چرا می خواهد ماشین را بفروشد. حتما عیبی چیزی دارد. نه، این طوری نیست. اتفاقا خیلی ماشینش را می پسندید. اما دکتر گفته حالا که دیگر باشگاه نمی روی و نشسته ای خانه ماشین توی پارکینگ بماند که چی. مجبورش کرده بفروشد. بله، دکتر مرد خیلی زورگویی است. همه اش دارد بقیه را مجبور می کند که یک کاری بکنند که دوست ندارند. خانم دکتر هم گذاشته برای فروش. باشگاه نمی رود دیگر.یک ماهی است نمی رود. سپرده دست پسر همسایه شان و خودش از صبح تا شب توی خانه است. گو این که کارش شده مطالعه روی زبان های باستانی. دکتر می گوید این زن از اولش زن زندگی نبود. باید همان دختر خاله ام را می گرفتم و این همه مکافات نمی کشیدم از دست این زن. اصلا همین باشگاه بیلیارد هم ماجرایی بود برای خودش. من که دقیق نمی دانم، اما این طور که شنیده ام، خانم دکتر وقتی زن دکتر شد، یعنی دو سال پیش، داشته کامپیوتر می خوانده. مثل این که باید یک بازی کامپیوتری بیلیارد می ساخته برای درسش. خانم دکتر هم بدجوری آن موقع از این کار خوشش آمده بوده. اما زن دکتر که می شود و دکتر مجبورش می کند درسش را ول کند، خانم دکتر عقده می گیرد و افسرده می شود. حالا تو این حرف ها را جایی نگو و پیش خودت بماند. خوب نیست آدم حرف زن مردم را این ور و آن ور بزند. بله، خانم دکتر افسردگی می گیرد. روانشناس به دکتر می گوید باید عقده ی زنت یک جوری برطرف بشود. همان عقده ی مربوط به بیلیارد. آخرش این می شود که یکی از آپارتمان های دکتر توی یکی از برج های خیلی شیک، تبدیل می شود به باشگاه بیلیارد. بله دیگر. آدم که پول داشته باشد هر کاری می کند. واحد لوکس و بزرگی بوده طبقه ی بیستم. خانم دکتر تجهیزات را می خرد و باشگاه را راه می اندازد. بعد دیگر سرگرمی اش می شود همان باشگاه و مشتری هایش. بله، یک سال هر روز می رود باشگاه و شب ها برمی گردد. اما تازگی ها فهمیده بیشتر دوست دارد روی زبان های باستانی مطالعه کند. کلا خودش هم نمی داند از زندگی چه می خواهد. این را دکتر می گوید. بله من با دکتر زیاد مراوده دارم. هر روز از راه مطب می آید این جا با هم یک چایی یا قهوه ای چیزی می خوریم. خیلی از دست زنش شاکی است. می گوید این زن از اولش زن زندگی نبود. خودش هم نمی داند چه می خواهد. گو این که تا مدت ها دلش می خواسته خواننده بشود. اما دبیرستان می فرستندش یک مدرسه مذهبی و نظرش عوض می شود. بعد تصمیم می گیرد برود قم طلبه بشود. سر این قضیه و مخالفت خانواده اش یکی دوبار هم خودکشی می کند. بعد تر می فهمد علاقه اش دندانپزشکی بوده. اما خب خیلی دیر می فهمد. وقتی کنکورش را داده بوده. مجبور می شود مهندسی ای چیزی انتخاب کند و می رود کامپیوتر. بعدش هم که باشگاه بیلیارد و حالا هم زده به سرش که روی زبان های باستانی مطالعه کند. اما باشگاه بیلیاردش را از من می پرسی، به نظرم از همه بهتر بوده. من که نه رفته ام نه چیزی، اما راجع به باشگاهش خیلی حرف ها شنیده ام. گو این که هر کس یک بار می رفته می شده پای ثابت و ول کن نبوده. درست نمی دانم. اما انگار خود خانم دکتر هر روز یک دست بازی می کرده و هیچ کس هم توی این یک سال نتوانسته شکستش بدهد. این بوده که هی حرفه ای های باشگاهش بیشتر و بیشتر شده اند و همه یک بار می آمده اند که یک دست با خودش بازی کنند و او را ببرند اما بعد که شکست می خوردند و مبهوت آن همه مهارت خانم دکتر می شده اند، از آن به بعد مرتب می آمده اند. بله، خانم دکتر قبل باشگاه یک بار هم چوب بیلیارد دست نگرفته بود اما این طور که من شنیده ام همه اش مربوط می شود به همان بازی بیلیارد که باید برای درس دانشگاهش می نوشته. من که ربطش را نمی فهمم اما یک بار که این حرف ها را به یک مهندس کامپیوتر زدم تند و تند سرش را تکان داد و گفت که خیلی طبیعی است، خیلی. در هر صورت من که نفهمیدم. اصلا برایم مهم هم نیست. خوب نیست آدم حرف زن مردم را زیاد بزند. آن هم زن دکتر. اصلا همه ی این حرف ها را ولش کن، ماشین را می خری؟

ارسال شده در وبلاگ | نظرات (10)

10 پاسخدر “بیلیارد در ارتفاع ۶۰ متری پایتخت“

  1. تکین می‌گوید :

    راوی این قصه رو انگار میشناسم …… یه جا تو زندگیم دیدمش ! کجاش رو نمی دونم !؟ تو میشناسیش؟؟؟؟
    ……
    سیده زهرا:مگه می شه آدم راجع به کسی که نمی شناسدش چیز بنویسه؟!!

  2. زهره می‌گوید :

    عالی بود!!!

  3. الهه می‌گوید :

    فوق العاده بود!
    خیلی قشنگ بود!

  4. زهرا(به قول تو مجید) می‌گوید :

    سلام.
    امروز اولین بار بود اومدم.
    متنات مثل همیشه عالی بود.باید یه کتاب بنویسی ایشاا….
    هرچند هممون تقریبا خانم دکترو میشناسیم ولی امیدوارم شوهر تورو صدا کنن آقای دکتر و تو دکتر بشی
    دلم برات تنگ شده
    در پناه حق

  5. رفیق پشت در ها !!! می‌گوید :

    راوی اش یکم میزنه !!!! البته من که نمیشناسمش !!! اما این طور شما میگی حتما میزنه !!!!

    (شکلک سرگیجه!!!!)

  6. هدا می‌گوید :

    زهراااااا !!
    وواااایی !
    چقد نوشته هات خوبن !
    شدیدا خاص ند … !

    یه تیکه هایی از یه سری هاشونو چند دفعه خوندم از شدت هیجان انگیزی!

    با خوندنشون برام تداعی شد زهرایی که فکر میکرد برف میاد و گیر میکنیم تو دانشگاه و چند نفر میمیرن وغذای آیدا هایدا تموم میشه و …. :دی

  7. امام صادقی می‌گوید :

    سلام علیکم.
    خیلی قلم خوبی داری زهرا جان.
    حتما امیرخانی و سیدمهدی شجاعی و مطالعه می کنی.
    لینک شدی عزیزم.

  8. زهره فولی می‌گوید :

    چقد حرف میزنی مخمونو خوردی یه ماشین خواستیماااا . قیمتشو بگو یک کلام
    البته مطمعنم ( همزه ندارم خو) وسعم نمیرسه چون پدر به خاطر زیاده روی در خرید روان نویس سه گوش استدلر مشکی منو برای مدتی از پول توجیبی محروم کرده:'(
    فلوس لا موجود
    …..
    سیده زهرا: فولی جان این حرفا چیه! شما اشاره کنی من ماشین رو فرستادم در خونتون!!!

  9. ف.رحمانی می‌گوید :

    بسی دوست میدارم نوشته هاتو خانوم مهندس نویسنده…
    قلمت پایدار دوست گلم…
    …..
    سیده زهرا:قلم ندارم کیبوردم پایدار!

  10. وندا می‌گوید :

    یعنی عالی بودااااا:-))))))

گذاشتن یک پاسخ