ملاقات با فانکشن های حفظی در بعد از ظهر ابری

دی ۲۱ام, ۱۳۹۲

قبل از امتحان مبانی،
خیلی وقت بود استرس نگرفته بود.

ارسال شده در وبلاگ | نظرات (11)

11 پاسخدر “ملاقات با فانکشن های حفظی در بعد از ظهر ابری“

  1. هدا می‌گوید :

    حال دیشب من بود..
    شب قبل از امتحان مبانی 😐
    …..
    سیده زهرا:اما خدا رو شکر فانکشن های حفظی تو امتحان نبودن!

  2. زهره فولی می‌گوید :

    بعد از ظهر ابری امروز منو یاد این نیایش لطیف علی شریعتی انداخت:
    خدایادربرابرآنجه انسان ماندن رابه تباهی میکشد،مرابا”نداشتن”و”نخواستن”رویین تن کن!چون “داشتن”انسان رامحافظه کاروترسو میکندو”خواستن”آدم رابزدل وچاپلوس!
    خدایابه من توفیق تلاش درشکست،صبردرنومیدی،رفتن بی همراه،جهاد بی سلاح،کاربی پاداش،فداکاری درسکوت،دین بی دنیا،عظمت بی نام،خدمت بی نان،خوبی بی نمود،مناعت بی غرور،عشق بی هوس،تنهایی درانبوه و دوست داشتن بدون آنکه دوست بداند ، روزی کن !
    خدایا رحمتی کن تادرلحظه ی مرگ بربیهودگی لحظه ای که به نام زندگی تلف کرده ام،سوگوار نباشم !
    …..
    سیده زهرا:چه قدر زیبا….رفتن بی همراه…

  3. فهیمه می‌گوید :

    برای اولین بار توی زندگیم حس کسایی که یه عمر بهشون می گفتم درکتون نمی کنم رو تجربه کردم! اینکه انقدر استرس داشته باشی که نتونی درس بخونی!! واقعا قبل امتحان مبانی همچین حالی داشتم.
    …..
    سیده زهرا: باورم نمی شه تو استرس داشته باشی واسه مبانی.

  4. مینا می‌گوید :

    ملاقات!!!
    یه سوال یعنی برا ریاضی و فیزیک استرس نداشتی؟
    کلا فضای امتحان مبانی عجیب بود…
    چون دیر بود…شب شده بود… قبلشم برفی بود! نمیدونم حس عجیبی داشتم.. نبود؟
    …….
    سیده زهرا: نه برا اونا نداشتم!
    آره خیلی خاص بود… همون طوری که گفتی… شب…برفی…انگار داشتیم برای یک مراسم آیینی می رفتیم… هر چی بود برا امتحان خیلی ترسناک بود!

  5. فاطمه می‌گوید :

    زهرا
    من نمیفهمم چرا نصفی اسم آدمه نصفی اسم وباشون !لینکارو میگم

    استرس
    هعی
    استرس
    من الان ماه هاست همنشینمه
    🙂
    …..
    سیده زهرا: راستش خودم هم نمی دونم چرا این طوریه! درستش می کنم به خاطر گل روی شما!
    استرس…سعی کن دور بندازیش…و اگرنه نابودت می کنه

  6. فاطمه می‌گوید :

    زهرا یه جا
    جای یه مطلب
    نظر گذاشتیم جفتی
    عجیبه
    تو ترسیدی
    و من نترسیدم
    تو گفتی یه حس عجیبه
    و ترسیدی
    و من گفتم
    ما خودمون جانباز این کوچه هاییم

    این تفاوت از کجا آب میخوره ؟
    مال تفاوت احساسه
    یاتفاوت تجربه
    یا تفاوت درک
    یا تفاوت آدمهای دورمون ؟
    …..
    سیده زهرا: تفاوت تجربه، درک،احساس، آدم های دورمون. همش با هم. اصلا هم عجیب نیست. عجیب اون جاهاییه که تفاوتی وجود نداره و همش شباهته.

  7. فاطمه می‌گوید :

    بابا یه گزینه پرایویت نیاز داره اینجا
    رسیدگی کن برادر من
    …..
    سیده زهرا: نه داداش! لازم نداره! چون تا تایید نکنم که دیده نمی شه! پس خود به خود پرایویت هست! فقط تو باید تو کامنت اینو ذکر کنی:))))

  8. تکین می‌گوید :

    امروز هر چند که از مشکلت سر درنیاوردم اما دلم برات سوخت ……. ته دلم هم خدا رو شکر کردم که قرار نیست با این موجود زبان نا فهم تا این حد دست به یقه بشم ……
    امیدوارم که موفق شده باشی ….
    …..
    سیده زهرا: واقعا زبون نفهمه!!! نه هنوز موفق نشدم:(

  9. هدا می‌گوید :

    آره خدا رو شکر!

  10. نرگس سادات می‌گوید :

    چقد لذت بخشه …
    چند ماهه استرس هاي قبل امتحان (مخصوصااز نوع فلسفيش) برام تموم شده..
    قسمت شما ايشالا

  11. منِ او می‌گوید :

    شنبه شد، پنجره از آمدنت وا مانده
    دوسه تا دلهره از جمعه، ز تو جا مانده

    جمعه و شنبه دگر فرق ندارد بی تو
    تا میان من و تو فاصله بر جا مانده

گذاشتن یک پاسخ