او را یک بعد از ظهر با چند ریال پول خرد عوض کردند
شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۳
کیم کاپسو از من نمی پرسد که امسال نمایشگاه کتاب می روی یا نه. نمی پرسد با چه کسی می روی و نمی پرسد که می آیی با هم برویم؟ کیم کاپسو فقط یک پیامک می فرستد بدون حتی یک کلمه ی اضافه: کی بریم نمایشگاه؟
پیری به من نمی گوید که وایبر نداری و زورم می آید پول پیامک بدهم. بدون مقدمه پیام می دهد که دارم یک شعر خوب می خوانم و دو ثانیه بعدش برایم یک شعر ده بیتی می فرستد.
شین سر صبح پیامک می دهد و من را با عجیب ترین نام مستعارم که فقط خودش می داند مخاطب قرار می دهد و راجع به نسبت عجیب فامیلی مان یک دوبیتی که خودش سروده می فرستد.
من توی حرم امام رضا یک جایی که خیلی دوستش دارم می نشینم و خدا را شکر می کنم. به خاطر داشتن کیم کاپسو و پیری و شین و…
بعدش می گویم به جهنم که بیشتر آن هایی که زیادی ادعای رفاقتشان می شد، من را به پیامک مفتی فروختند و حتی اگر به اندازه ی عمر نوح هم زمان بگذرد احوالی از آدم نمی پرسند. هنوز هم توی دنیا آدم هایی مثل پیری وجود دارند، که به خاطر پیدا کردن خودکار زبرا سبز از خوشحالی بالا و پایین می پرد…
ارسال شده در وبلاگ | نظرات (4)
شهریور ۳۱ام, ۱۳۹۳ در ۸:۰۵ ب.ظ
بی انداااازه خوب بود زهرا…
مهر ۱ام, ۱۳۹۳ در ۱:۰۰ ق.ظ
حتی این ها هم می میرند. حتی وقتی که نباید بمیرند می میرند! حتی وقتی که دست تو نیست و نمیخواهی که بمیرند… باور کن!
مهر ۱ام, ۱۳۹۳ در ۱:۱۵ ق.ظ
سلام
کم کم میخواستم بیام و شکایت کنم که چرا بروز نمیشید
.
.
.
میگن تکنولوژی فاصله ها رو کم میکنه..اونقدر کم که دنیا با همه عظمت میشه دهکده جهانی
اما همیشه فاصله داشتن بد نیست
به قول پیامبر جبران خلیل جبران که میگفت
“درست است که من از تپه ها بالا میروم و در راه های دور افتاده گام میزنم
اما چگونه میتواننستم جز از مکانی بلند یا فاصله ای دور شما را نیک بنگرم؟”
آدم های اطرافمون رو بهتر میشناسیم
مهر ۷ام, ۱۳۹۳ در ۲:۲۹ ب.ظ
رسیدیم به اون روزی که اینشتین نگرانش بود !:))))
…نگرانم که روزی تکنولوژی مانع تعاملات اجتماعی انسان شود…
ولی با همه ی این حرفا مگه میشه آدم دوستای خوبی مث تو رو فراموش کنه ؟ یا خودکار های زبرای سبز و قرمز و آبی تو ؟؟؟
اصن هرچی که میخواد بشه