آبان ۲ام, ۱۳۹۳

می دانی نوری، حالا وقت آن است که نردبان زرده را چهارطبقه خرکش کنیم، پارچه سیاه ها را بیاوریم و یک هیئت کوچک به پا کنیم. وایت برد چرخ دار را بگذاریم در هیئتمان که تاریک شود و ضبط صوت را هم از دپارتمان زبان قرض بگیریم. توی راهرو کنار هم بایستیم و با مداحی دم بگیریم و گریه کنیم.
من توی آن تاریکی به حال این روزهای خودم گریه خواهم کرد…

ارسال شده در وبلاگ | نظرات (4)

4 پاسخدر ““

  1. تسنیم می‌گوید :

    وای زهرا!!! حسی ک تو اون هیئتای کوچیک خودمونیمون بهم دس میداد، ک انقد ساده و خالص وایمیستادیم و سینه میزدیم، تو اون تاریکی، هیچ جای دیگه دس نداده بهم…!
    راستشو بخای منم این روزا دلم خیلی گرفته ست، و تمام امیدم ب محرمیه که داره کم کم میاد!
    خود ارباب ب داد دلامون برسه ای کاش..

  2. hOda می‌گوید :

    هیئتای مدرسه رو خواستم…
    تو اون حسینینه دو متری!

  3. زهره فولی می‌گوید :

    اون کوچه ی بن بستی که توش سینه می زدیم چه خوب بود
    هیش کی نگامون نمی کرد
    مال خود خودمون بود
    …..
    سیده زهرا: مال خود خودمون…

  4. طرحواژه می‌گوید :

    ما تو محرم یکبار برای مظلومیت امام حسین گریه میکنیم
    یکبار هم برای عقب افتادن خودمون
    امام حسین خود انسان کامل بود و خدا برای ما فرستادش تا هدف ملموس ما تو زندگی بشه
    تو محرم بیشتر از مظلومیت امام حسین باید برای عقب افتادن خودمون از مسیر اصلی و خلف وعده ای که با خدا کردیم گریه کنیم
    گریه کنیم…
    …..
    سیده زهرا: این تعبیر بسیار زیبا است…

گذاشتن یک پاسخ