آبان ۳ام, ۱۳۹۳

کشتی از دور، آرام و سوت زنان آمد. ما را سوار کرد و برد به سرزمین های دور.

ارسال شده در وبلاگ | نظرات (2)

2 پاسخدر ““

  1. زهره فولی می‌گوید :

    گفتی دور …
    دلم لک زده واسه یه مسافرت خیلی دور
    یه جایی که خیلی از اینجا دور باشه
    …..
    سیده زهرا: اون فشمی که رفتیم…واسه من حکم چنین سفری رو داشت. خیلی دور بود از همه جا، همه چیز.

  2. آذی می‌گوید :

    یاد نمایشنامه ای افتادم که برا نوشتنش عین چنتا قورباغه وسط سالن امتحانات به تاریکی آداپته شدیم.
    نمایشنامه ی یه کشتی که میاد، میبره.

گذاشتن یک پاسخ