بلیط یک طرفه ای که با آن گذشته ات را پشت سر گذاشتی

آبان ۱۴ام, ۱۳۹۳

در زندگی ات بلد بودی آن کاری را که می خواهی بکنی و کردی. بلد بودی یک دفعه همه چیزت را بیندازی دور و زندگی جدیدت را بسازی و ساختی. یک روز همه چیز را توی آن مدرسه تئاتر رها کردی و برگشتی. چیزی که تمام نوجوانی ات برایش نقشه کشیده بودی و هر شب خوابش را دیده بودی، با یک بلیط یک طرفه پشت سر گذاشتی. رویاهای بی نظیرت به سایه هایی در گذشته ای تبدیل شدند که فراموشش می کردی. خودت را از معادلات ما حذف کردی و با بیشترین سرعتی که می توانستی، رفتی و دور شدی.
آن قدر با اطمینان زندگی کردی که ابهت زندگی باشکوهمان در هم شکست. ما را رها کردی بدون این که از تنهایی خودت بترسی. هنوز هم می توانستی برگردی به مدرسه تئاتر و همه چیز مثل قبل بشود. همان آدمی بشوی که روزی بودی. می توانستیم با هم شام بخوریم و زندگی همان قدر خوش و بی عیب باشد که در گذشته بود. گفتیم برگرد و برنگشتی.
نمی دانستیم در کجای زندگی ما هستی و ما در کجای زندگی ات هستیم. شاید ته قلبت هنوز هم نشانی از گذشته داشتی. شاید گاهی برای چند لحظه به من فکر می کردی و یک لبخند می زدی. زیاد به تو فکر می کردیم در حالی که نمی دانستیم در کجای زندگی ما هستی. آدمی نبودی که عاشقت شده بودیم و همانی بودی که عاشقت بودیم.
تو خودخواه بودی که “تنهای تنهای تنها” رفتی و هرگز از من نپرسیدی که: می خواهی بیایی؟ بدون این که لحظه ای به این فکر کنی که همه مثل تو خوب زندگی کردن را بلد نیستند. همه بلد نیستند خودشان را از قطار بیندازند پایین و بروند آن طرف ریل منتظر قطاری بمانند که مقصدش جای دیگری است.
من نمی توانم مثل تو یک دفعه همه چیزم را بیندازم دور. نمی توانم یک روز عصر بی هیچ مقدمه ای به منشی ام بگویم خداحافظ برای همیشه. نمی توانم طوری وانمود کنم که انگار هرگز گذشته ای در کار نبوده. من مثل تو نیستم. هیچ کداممان مثل تو نبودیم. شاید به خاطر همین تو رفتی و دور شدی و ما همچنان باقی ماندیم.

ارسال شده در وبلاگ | نظرات (6)

6 پاسخدر “بلیط یک طرفه ای که با آن گذشته ات را پشت سر گذاشتی“

  1. hoda می‌گوید :

    همیشه بعد خوندن پستت
    مدتها درگیر اینم ک مخاطبتو بین آدمایی ک میشناسم پیدا کنم!!
    …..
    سیده زهرا: این کارو نکن. چون مخاطب وجود خارجی نداره.

  2. hoda می‌گوید :

    این که تو بهم بگی این کارو نکن، هیچ فایده ای نداره!
    چون این یه مرضه ک من بهش مبتلا شدم!
    عجیبه ک نگرفتی!چون واگیر داره تا اونجا ک من می دونم!و دو سال هم سرویسی بودن زمان کافی ای بوده برا اینکه تو هم ب این مرض مبتلا بشی!
    …..
    سیده زهرا: هودیه! این مرض همگانیه. همه دارنش. منتهی باید بهش غلبه کنن.

  3. طرحواژه می‌گوید :

    به قول آقای بهجت نامی
    ما فات مضی و ما سیاتیک فاین
    قم
    فاغتنم فرصت بین العدمین
    …..
    سیده زهرا: عقل ناکامل من از درک ارتباط این موضوع عاجزه:|

  4. طرحواژه می‌گوید :

    احتمالا من مطلب شما رو نگرفتم
    که احتمالا نه قطعا
    اما اون رو از آقای بهجت نقل کردم تا بگم گذشته برای گذشته است
    امروز اگر اسیر گذشته بشیم فردا تو حسرت همین امروز باید گریه کنیم
    گذشته اونقدری خوبه که درس ما بشه برای امروز و فردامون
    نه غل زنجیر ی شه و نذاره ما حرکت کنیم

  5. تکین (زهرا) می‌گوید :

    همه چیز رو به سادگی خداحافظ ول کنم و برم ؟! حتی فکر کردن بهش برام سخته و غیر ممکن !

  6. وندا می‌گوید :

    خیلی خوبه…
    ن قدر با اطمینان زندگی کردی که ابهت زندگی باشکوهمان در هم شکست. ما را رها کردی بدون این که از تنهایی خودت بترسی. هنوز هم می توانستی برگردی به مدرسه تئاتر و همه چیز مثل قبل بشود. همان آدمی بشوی که روزی بودی. می توانستیم با هم شام بخوریم و زندگی همان قدر خوش و بی عیب باشد که در گذشته بود. گفتیم برگرد و برنگشتی.

گذاشتن یک پاسخ