دی ۴ام, ۱۳۹۴

ببر سفید، دختر سرخ پوستی بود با موهای صاف سیاه و بلند. یک روز با قایقی از سرزمین های دور تک و تنها خودش را به ما رساند. ببر سفید بلد بود خوب آواز بخواند، با دود علامت بدهد، دور آتش برقصد و غازهای وحشی شکار کند. او در کنار ما مشغول درس خواندن شد. در حاشیه جزوه هایش طرح گرگ های سیاه و نیزه های بلند را می کشید. بعد هم درسش تمام شد و برگشت به سرزمین های دور، جایی بین جنگل های بکر و دست نخورده. امروز لابه لای جزوه هایم، طرحی را پیدا کردم که یک بار سر کلاسی برایم کشیده بود. طرح دختری بود با موهای کوتاه بر بالای صخره ای که به آسمان نگاه می کرد.

ارسال شده در وبلاگ | نظرات (0)

گذاشتن یک پاسخ